عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
218
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
چنانچه ابو على حسن بصرى مصادرات كتاب مزبور را شرحى بليغ نكاشته و نيز قاضى ابو محمد بغدادى معروف بقاضى بيمارستان شرح بر مقالهء عاشرهء آن دارد و ( ماهانى ) مقالهء خامسهء آن را شرح كرده و اسحق بن حنين تمام كتاب را نقل به عربى نموده و ثابت بن قره نقل اسحق را اصلاح فرموده و ابو حفص خراسانى نيز شرحى بر كتاب اقليدس نوشته و حجاج بن يوسف كوفى كه از مترجمين عهد عباسيّين است كتاب اقليدس را يك بار براى هارون و بار دويم براى مأمون ترجمه به عربى نموده و ترجمهء ثانى آن زياد مقبول و معتمد افتاده و ترجمهء حجاج و ثابت را نصير الملة و الدين خواجه نصير طوسى محرر و ملخص فرموده و همان ملخص است كه بالفعل بتحرير اقليدس مشهور است و در سال يكهزار و دويست و نود و هشت ( 1298 ) هجرى تحرير مزبور در دار الخلافهء طهران منطبع گرديده و بالفل تعليم و تدريس آن در ميان طلاب معمول و متداول است « 1 » * وفات اقليدس بنا بنوشتهء لاروس دويست و هشتاد و سه سال ( 283 ) قبل از ميلاد حضرت مسيح بوده * كويند اقليدس را خلقى حسن و بردبارى زياد بوده چنانچه روزى يكى از دشمنانش به او گفت كه من چندان بكوشم كه ترا از حليه حيات عارى سازم حكيم در جواب وى فرمود كه من هم چندان جهد كنم كه بزلال محبت آتش خشم ترا فرو نشانم * 1 ميرزا اللهقلى طبيب قراباغى از اطباى اواسط مائه سيزدهم هجرى و ساكن قراباغ از بلاد روسيّه بوده و بطبابت امير بىنظير مهدىقلى خان بن ابراهيم خليل خان بن پناه خان جوانشير قراباغى اختصاص داشته و از طايفهء جوانشيرى همواره متنعم مىشده و امراى آن طايفه در حوالى قراباغ قريهء كه ( باداره ) نام داشته و اهالى آن ارمنى بود بحكيمباشى مزبور بطور ملكيّت بخشيده بودند و علاوه بر عايدهء آن قريه انعام و افضال ديكر نيز همه ساله در حق اين طبيب اريب مبذول مىداشتند مشهور است عيال يك نفر از سردارهاى روسيّه كه مرضى مزمن داشت و تمام اطباى روس از معالجهء آن
--> ( 1 ) و نيز از شروح اصول هندسهء اقليدس شرح ابى جعفر خازن و شرح اهوازى و شرح ابى داود سليمان بن عقبه و شرح صاحب تجريد است كه بلاغ نام دارد و از تحريرات آن كتاب تحرير تقى الدين ابى الخير محمد بن محمد الفارسى شاكرد غياث الدّين منصور است كه تهذيب الاصول نام دارد * ( لمؤلفه )